این تورم به کسانی لطمه می زد که چیزی برای فروش نداشتند یا درآمدشان در ارتباط با تورم افزایش نمی یافت، در اینجا تهیدستان شهری و جمعیت های حاشیه ای بیشتر از این پدیده رنج می بردند و به طور کلی این دو روند به بحران مالی اقتصاد سیاسی صفویه دامن زد. ارتش و حرمسرا هم که دو منبع بزرگ هزینه بودند فشارهای مالی زیادی بر دولت صفوی در دهه های آخر وارد نمودند طوریکه دو شاه آخر صفوی به فروش مناصب دولتی و مالیات بر کشاورزی اقدام کردند، علاوه بر این سفر شاه سلطان حسین در سال 1085-1086 به مشهد به همراه 60 هزار نفر تمام ایالت های سر راه و موجودی خزانه را به نابودی کشاند. علاوه بر اینها قحطی در اصفهان هم و خامت اقتصادی را در تمام سطوح جامعه شایع نمود.

اما در زمینۀ نظامی، جایگزینی حکام قزلباش با ملازمان درباری و دور نگه داشتن ارتش های قبیله ای راه را برای انحلال سواره نظامهای قبیله ای سبک قدیم هموار نمودند و در دهه های آخر صفوی که دولت با کسری بودجه مواجه بود و با دولت عثمانی هم در حال صلح بود، خود را به شورای حرمسرا قانع کردند و به جای هزینه در راه تقویت ارتش مرکزی پس انداز کردند بنابراین تعداد نفرات ارتش مرکزی کاهش و مشق نظامی هم کیفیت قبلی خود را از دست داد و در کل روحیه و آمادگی ارتش مرکزی رو به تحلیل رفت.

وخامت اوضاع سیاسی یعنی قدرت گرفتن گروه های جدید و دسیسه گر درباری مثل خواجه سراها، حرمسرای شاه و روحانیت که سیاستگذاری یکپارچه و منسجم دولت مرکزی را غیر ممکن می ساختند نیز نقش مهمی در انقراض صفویه ایفا نمودند.

در قلمرو ایدئولوژیکی هم افزایش نفوذ روحانیون درشاه سلطان حسین وتعقیب وآزار بازرگانان ارمنی وهندو و زرتشتیان و غیر شیعیان طوری اقلیت های دینی را بیگانه نموده بود که مهاجمان افغان را به چشم نیروهای آزادی بخش می دیدند. همه اینها از عوامل ضعف دولت صفویه شد که نهایتاً دولت صفویه به دست گروه اندک محمود افغان به پایان غم انگیز خود رسید.

ادامه دارد...