نگاهی کوتاه به تاریخچه شکلگیریِ شکل جدید اقتصاد در نظام جهانی
پس از فروپاشی امپراطوری روم غربی در سده پنجم، امکان شکلگیری یک امپراطوری قوی در اروپا از بین رفت و اروپا به مدت طولانی به صورت واحدهای فئودالی اداره گردید. این واحدها دارای اقتصادی ساده و خودکفا بودند و در راس هر یک از این واحدها فردی قرار داشت که با عنوان ارباب این واحدهای اجتماعی را اداره می کردند. مردم عادی هم رعیتی بودند که با اعلام وفاداری به ارباب در قطعه زمینی که ارباب در اختیار آنها قرار می داد سکونت و کار می کردندو نان خود و ارباب را در می آوردند. اربابان خود را از نژاد و خون متفاوت و برتر از مردم عادی می دانستند. در این راستا کلیسا و مسیحیت عامل مشروعیت این قدرت و عقیده فئودالی بود. به تدریج با به وجود آمدن دوره ای از رفاه نسبی در اروپا، عده ای از مردم عادی که به کارهایی غیر از کشاورزی بر روی زمین های ارباب می پرداختند(مثل داد و ستد و کارهای وابسته به صنعت)، در کنار واحدهای فئودالی اقدام به ایجاد شهرهایی مستقل از واحد فئودالی نمودند. ساکنان این شهرهای جدید را «بورژوا»می نامیدند. اینان کسانی بودند که در زمره اشراف نبودند و اصالت نجیب زادگی و حق مالکیت زمین نداشتند. اینان به خاطر شرایطی که داشتند می بایست در جمع آوری ثروت در عرصه ای غیر از مالکیت زمین فعالیت می نمودند. بنابراین اقتصاد شهرهای جدید وابسته به تجارت و کارهای صنعتی شد و سود حاصل از این فعالیت ها هم برای بار مجدد در همین چرخه مورد استفاده قرار می گرفت، یعنی برای حفظ و توسعه سود بیشتر دوبار در تجارت و صنعت وارد می شد. بنابراین از این برهه تاریخ سرنوشت تجارت و صنعت از حکومت های سیاسی جدا شد و رشد آن به سرمایه موجود نزد بورژواها یا تاجران و صنعتگران شهری وابسته شد.