در اين دوره جمعيت كشور از 6/14 ميليون نفر در 1319 به 6/33 ميليون در 1355 رسيد و نرخ رشد سالانه جمعيت 2/3 درصد بود و در اين رشد، جمعيت شهري از 22 درصد در 1319 به 47 درصد رسيد؛ با اين جابجايي انبوه عظيمي از روستائيان دهقان به شهرها مهاجرت كردند و جذب بخش هاي خدماتي و صنعتي شدند. در همين زمان توليد ناخالص ملي از 3 ميليارد دلار در سال 1332 به 53 ميليارد دلار در 1356 و به 2160 دلار در سال 1357 رسيد، با اين حساب درآمد سرانة ايرانيان از 166 دلار در سال 1332 به 1514 دلار در سال 1356 رسيد. همين چند مورد نشان دهندة رشد سريع و تحول اساسي در ايران در دورة مورد بحث است.

الف- بخش كشاورزي و شبانكاره: كشاورزي در نتيجة اصلاحات ارضي در فاصلة 1332 – 1357 دستخوش دگرگوني كيفي عظيمي گرديد.اصلاحات ارضي به دلايلي موفقيت آميز نبود چرا كه نيمي از خانوارهاي روستا نشين را كه حق نسق و قرارداد رسمي سهم بري نداشتند را شامل نشد.زمين ها قطعه قطعه شد و زمين هاي نامرغوب بين دهقانان تقسيم گرديد، و نيمي از زمين ها تقسيم نشد و در اختيار بزرگ مالكان باقي ماند.عمده ترين پيامد برنامة اصلاحات ارضي اين بود كه دولت قدرت سياسي خود را جايگزين قدرت زمين دار در روستاها كرد.مقاومت منفي و ابراز نارضايتي پنهاني در ميان دهقانان در دهه هاي 1340 و 1350 گسترش پيدا كرد و اين نشانة شكست رژيم در پيشبرد هدفهاي سياسي رژيم مبني بر ايجاد طبقة وسيعي از وفاداران به نظام در روستاها بود.سهم كشاورزي در توليد ناخالص داخلي از پنجاه درصد در دهة 1320 به 2/9 درصد در 1356 – 1357 رسيد و توليد محصولاتي مثل گندم، جو، برنج، تنباكو، توتون، پنبه و ساير اقلام كليدي صادراتي در اين دوره رشد كندي داشت و در مراحلي با كاهش روبرو بود.به طور كلي نرخ رشد كشاورزي 2 تا 3 درصد بود در حاليكه نرخ رشد سالانة مصرف 12 درصد بود و بديهي است كه در توليد بسياري از محصولات با كاهش توليد اساسي روبرو بود.واردات فرآورده هاي كشاورزي از 100 ميليون دلار در سال 1342 به 6/2 ميليارد دلار در سال 1356 رسيد. از دلايل مشكلات كشاورزي ايران عملكرد ضعيف واحدهاي كشت و صنعت و غير اقتصادي بودن اين واحدها به دليل سوء مديريت خارجي عليرغم سرمايه گذاريهاي بسيار كه منجر به بهره دهي پايين آنها و در نتيجه اخراج دهقانان و بيكاري آنها مي شد.علاوه بر اين سياست قيمت گذاريِ دولت به جاي اصلاح نظام توزيع باعث مي شد دهقانان به توليد محصولاتي روي آورند كه كنترلي روي قيمت آن نبود و يا زمين را بدون كشت رها كنند. به طور كلي دهة مزبور دورة گذار به كشاورزيِ سرمايه داري بود و دهقانان ايراني با آهنگي فزآينده در نظامي ادغام مي شدند كه از لحاظ توزيع رابطة بازار را پذيرفته بودند و از کارگزاران كشاورزيِ بدون زمين استفاده مي كرد.

وضعيت بخش عشايريِ ايران هم در نتيجة سياستهاي آگاهانة دولت رو به وخامت نهاد، جمعيت عشايري از  25 درصد در سال 1279 به كمتر از 6 درصد در سال 1350 رسيد.شاه نيز مانند پدرش سياست اسكان عشاير را با قدرت بيشتر پيگيري كرد و ساختار اجتماعي قبيله اي و اقتصاد آن عميقاً تحت تأثير قرار گرفتند.اسكان ايلات و اصلاحات ارضي و كاهش جمعيت ايلي موجب كاهش توليد گوشت و فرآورده هاي شيري شد.

ادامه مطلب در پست بعد