دولت كنترل بازرگاني خارجي را در دست گرفت كه بخشي از آن را مستقيم اداره كرد و براي بقيه نيز وضع مقررات كرد و نيز شبكه گمركي و خطوط تلگرافي را از متصديان خارجي گرفت. در اين زمان چون رضا شاه اقدام به راه اندازي راه آهن سراسري كرده بود، تصميم به گرفتن وام از خارج و جذب سرمايه گذاري خارجي نمود كه البته به سبب اقداماتي كه كرده بود موفق نشد و اكثر منابع را از داخل تامين كرد. اما به هر حال بدهيهاي خارجي افزايش يافت. رضا شاه به خارجيان ظنين بود و از نفوذشان مي ترسيد و به همين خاطر براي ايجاد روابط حسنه و فعال با آنها اقدامي نكرد. بازرگاني خارجي به دو حوزه عمليات انگلستان در ميدانهاي نفتي جنوب و ديگري شيلات شوروي در درياي خزر محدود مي شد.

رضا شاه به دولت بريتانيا به چشم دوست و متحد احتمالي در برابر تهديد از ناحيه شمال مي نگريست و بريتانيا نيز پذيرفت كه رضاشاه فرمانرواي مقتدرتري باشد. چون هم براي حفظ ثبات در ايران و هم ايستادگي در برابر جبهه مخالفان داخلي و گسترش نفوذ شوروي به چنان فرمانروايي نياز داشت.

روابط اقتصادي بارزترين جنبه نفوذ بريتانيا در ايران بود . در دهه 1300ش بزرگترين شريك تجاري ايران بود و 67 % واردات ايران را تامين ميكرد . اين درصد به تدريج و با نفوذ بيشتر آلمان و شوروي كاهش يافت به طوري كه در اواخر دهه 1310ش با 17% بعد از آلمان و شوروي در رده سوم شركاي خارجي ايران قرار گرفت.

اما صرف در دست داشتن اميتاز نامه دارسي كه انگليس را از سود ارزشمندترين منبع ايران بهره مند مي ساخت و شركت نفت انگليس – ايران را بزرگترين كارفرماي كشور ميكرد براي سلطه بريتانيا بر ايران كافي بود.

رضا شاه بعد از اينكه فهميد سهم ايران از منابع نفتي بسيار ناچيز است اقدام به لغو يكجانبه قرارداد نمود. در 1312ش بريتانيا به جامعه ملل شكايت برد و ايران قرارداد جديدي نوشت كه سهم ايران از 16 درصد سود خالص به يك دلار در هر تن رسيد و مدت آن 28 سال تمديد شد.

رابطه اقتصادي ايران و شوروي در مجموع نابرابر باقي ماند و نيازها و مقتضيات اقتصادي شوروي تعيين كننده آهنگ تجارت و سرمايه گذاري در ايران بود.

آلمان عمده ترين كشوري بود كه به دنبال كاسته شدن از فشارهاي شوروي و بريتانيا بر ايران توانست از موقعيت با سود خود بهره برداري كند. رضا شاه نيز خاصه روشنفكران، كارمندان و افسران ارتش با انگيزه احساسات ضد روسي و ضد انگليسي با آلمان ها همدلي نشان مي دادند. اين مناسبات در روابط اقتصادي بازتاب مي يافت. با شتاب گيري روند صنعتي شدن آلمان در دهه 1310ش تقاضا براي غذا و مواد خام افزايش يافت و در همان حال صنعتي شدن ايران واردات ماشين و قطعات يدكي را ضروري مي ساخت.

در قراردادي در 1318ش مقرر شده بود ايران پنبه، پشم، گندم، برنج، جو و ساير فرآورده هاي كشاورزي در حجم زياد به آلمان صادر كند. شركتهاي آلماني علاوه بر داد و ستد در صنايع ايران نيز فعال بودند و در احداث راه آهن و ساير طرحهاي بزرگ صنعتي از جمله ذوب آهن مشاركت داشتند. در مقايسه با آلمان، شوروي و بريتانيا در روابط خارجي آمريكا قدرتي دور دست بود. در دهه 1310ش آمريكا چهارمين شريك تجاري ايران بود. ولي 8-7 % واردات و 13-12 درصد صادرات ايران را به خود اختصاص مي داد كه رقم قابل توجهي نبود اما شروع و ادامه جنگ جهاني دوم آمريكا نيز حضور سلطه گرانه خود را در ايران مستحكم تر كرد. در دهه 1310ش جو سياسي آن زمان ايران تماس با يك قدرت آسيايي يعني ژاپن را ايجاب ميكرد. ژاپن از ايران پنبه مي خريد و ايران چيزهايي به ژاپن صادر مي كرد. اما چون ژاپن از ايران بسيار دور بود و خود نيز تمايلي به ابقاي نقش فعال در ايران نداشت نقش آنچناني در ايران ايفا نكرد.روابط ایران با همسایگانش درآسیا وخاورمیانه در مواردی با اهمیت بود اما این روابط در شکل بخشیدن به ساختار اجتماعی ایران از طریق مکانیسم وابستگی جزﺀعوامل تعیین کننده نبود.

این دوره یک فترت موقت بین وابستگی به قدرتهای امپریالیستی رقیب عصر قاجار ووابستگی جدید به آمریکا در دنیای بعد از جنگ جهانی دوم بود ولی به رغم اعلام آشكار سياست رضا شاه در مورد ناسيوناليسم، خودكفايي و دولت قوي، وابسته باقي ماند و اين امر عمدتاً به دليل سه مكانيسم مرتبط با هم بود : كنترل بريتانيا بر نفت ايران، بازرگاني نابرابر با شوروي و آلمان و نوسان تجارت به خاطر عرضه حاشيه اي مواد خام.ظهور نفت به عنوان کالای کلیدی در اقتصاد جهانی و وابستگی روز افزون ایران به حق امتیاز نفت جهت تامین بودجه  اورا به سمت تک محصولی شدن سوق داد وجایگاه ایران به عنوان یک کشور حاشیه ای در اقتصاد نظام جهانی تثبیت شد.