شريعتي براي ايفاي نقش روشنفكري خود ابتدا اقدام به تعيين جايگاه جوامع اسلامي و ايران در عرصة تاريخ مي نمايد. او اعتقاد دارد كه ما در آغاز يك رنسانس و در انتهاي دورة قرون وسطي هستيم، از نظر اقتصادي نظام حاكم اقتصاد بازار، كشاورزي يا بوژوازي واسطه است و اين بورژوازي با بورژوازي اروپايي كاملاً متفاوت است چرا كه اين بورژوازي كلاسيك بازار است و آن بورژوازي صنعتي، بانكي و سرمايه داري. بورژوازي ما يك بورژوازي باز و متحرك نيست و آنچه را كه بخش كشاورزي توليد مي كند به مصرف مي رساند، مي توان گفت اين بورژوازي به بورژوازي قرن 18 اروپا شبيه است ولي از نظر تحليل اجتماعي از آن متفاوت است. به نظر او اين بورژوازي فقط عامل اشاعة مصرف شهري شده است، هر چند به نظر او عده اي هم در داخل توليد مدرن را آغاز كرده اند ولي عموميت ندارد، شريعتي معتقد است اين فضاي اقتصادي و اجتماعي ماست و قبل از هر اقدام بايد تيپ فرهنگي اين مجموعه كه همان اطلاعات، ويژگي ها، احساسات، سنت ها، بينش ها و ايده آلهاي آن است و افرادي كه در اين جو فرهنگي تنفس و تغذيه و رشد مي كنند را بشناسيم. در گام بعدي شريعتي خود اقدام به توضيح و تشريح اين تيپ ها يا هويت فرهنگي اين مجموعه مي كند، او اعتقاد دارد كه روح غالب فرهنگ جامعة ما روح اسلامي است و اسلام است كه تاريخ و حوادث و زيربناي اخلاقي و حساسيتهاي جامعه ما را ساخته است لذا هر اقدام و برنامه و ايدئولوژي اصلاحي بايد به اين واقعيت توجه كند و خود را در يك جوّ مصنوعي و محدود گرفتار نسازد و روشنفكري كه خود را جداي از اعتقادات مذهبي بداند در جوّ اروپايي قرن 19 و 20 تنفس مي كند و در ارتباط با مردم دچار اشتباه مي شود و نمي تواند مورد قبول مردم قرار گيرد. شريعتي براي اقناع فرانتس فانون كه حالت ضد ديني داشت دربارة روش خودش مبني بر تاكيد بر دين و مذهب مي گويد:«در بعضي از جوامع كه داراي فرهنگ و مذهب خاصّي هستند اين مذهب با امكانات و سرمايه ها و حالات روحي و سنت هاي ويژه اي كه دارد مي تواند روشنفكر را كمك كند تا جامعه اش را به جايي هدايت و رهبري كند كه شما از طريق غير مذهبي و مبارزه با اعتقادات مذهبي به همان جا مي كشانيد.»