زندگي نسنجيده به ادامه دادنش نمي ارزد و انسان تنها از طريق آگاهي مي تواند به شان سزاوارش دست يابد.
 

ارزیابی مکانیسم ارزشیابی در تأثیرگذاري سرمایه ي فرهنگی بر موفقیت تحصیلی

دكتر حیدر جانعلیزاده چوب بستي، دكتر غلامرضا خوشفر، مهدي سپهر

تاریخ دریافت 25/ 06/1391                         تاريخ پذيرش : 30/02/1392

 چکیده

اگر چه داده هاي تجربی فراوانی گزاره ي تأثیر سرمایه ي فرهنگی خانواده بر موفقیت تحصیلی را تأیید کرده است،درباره ي مکانیسم تأثیرگذاري آن اختلاف نظر وجود دارد . هدف اصلی این پژوهش بررسی و ارزیابی مکانیسم کیفیت ارزشیابی دروس در مطالعه ي تأثیر سرمایه ي فرهنگی بر موفقیت تحصیلی است.  مطالعه ي تجربی با استفاده از روش پیمایشی انجام شده است. کلیه ي دانش آموزان دوره ي راهنمایی و متوسطه ي شهرستان جوین درسال تحصیلي1389-1390  جامعه ي آماري مورد مطالعه را تشکیل می دهند. حجم نهایی نمونه ي تحقیق شامل 369 نفر است که با روش نمونه گیري طبقه اي نسبی انتخاب و مورد مطالعه قرار گرفتند. نتایج تحقیق نشان می دهد که سرمایه ي فرهنگی خانواده سهم قابل ملاحظه اي در موفقیت تحصیلی فرزندان دارد.  این درحالی است که یافته هاي این مطالعه، حمایت زیادي از مکانیسم کیفیت ارزشیابی دروس در موفقیت تحصیلی فرزندان نمی نماید.

واژه هاي کلیدي: سرمایه ي فرهنگی، موفقیت تحصیلی، مکانیسم ارزشیابی.

 فصلنامۀ مطالعات توسعۀ اجتماعی- فرهنگی، سال اول، شمارۀ دوم

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 دی1392ساعت 4:27 بعد از ظهر  توسط مهدی سپهر  | 

 

در جستجويِ سنجشِ سرمایه فرهنگی

دکترحیدر جانعلیزاده چوب بستی - دکتر غلامرضا خوش فر - مهدي سپهر

چکیده

فرهنگ محتواي کانونی روابط اجتماعی و مبین شیوه يِ زندگیِ واحد هاي اجتماعی است. ابعاد ذهنی و عینی فرهنگ می تواند منابع تسهیل کننده نحوه احساس، اندیشه و عمل (سرمایه فرهنگی ) به حساب آیند  . مطالعه ي این نوع سرمایه و نقش آن در ابعاد مختلف زندگی انسان و عاملان اجتماعی به طور روزافزونی در حال گسترش است. عرصه ي تعلیم و تربیت بیش از دیگر حوزه هاي دانشگاهی شاهد بررسی هاي نظري و تحقیقاتی این مفهوم بوده است. اما بندرت می توان مطالعاتی را یافت که به طور مستقل و جامع به سنجش این مفهوم مبادرت نموده باشند. این خلأ در عرصه ي علمی دانشگاهی ایران بیشتر احساس می شود. این مقاله از طریق بررسی نظریه سرمایه فرهنگی و مرور نحوه ي مفهوم سازي و عملیاتی نمودن سرمایه فرهنگی در پژوهش هاي موجود و قابل دسترس سعی نموده است مدلی را براي سنجش این مفهوم جستجو و ترسیم نماید.

واژه هاي کلیدي: سنجش سرمایه فرهنگی؛ ابعاد عینی و ذهنی فرهنگ؛ مدل بازتولید فرهنگی بوردیو؛ مدل تحرك فرهنگی دیمجیو

 فصلنامه انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات سال ششم/ شماره 20 /پاییز 1389

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 26 خرداد1391ساعت 11:12 بعد از ظهر  توسط مهدی سپهر  | 

 

سرمایه فرهنگی و موفقیت تحصیلی: ارزیابی تجربی مدل‌های نظری

  دکتر حیدر جانعلیزاده چوب بستی- دکتر غلامرضا خوش فر- مهدی سپهر

تاریخ دریافت: 1/4/90               تاریخ پذیرش: 29/5/90

 چکیده

 در دهه هاي گذشته، مفهوم سرمایه فرهنگی در جامعه شناسی آموزش و پرورش منشاء مطالعات علمی فراوانی در سراسر جهان شده است. این مطالعات که بيشتر براساس دو مدل باز تولید فرهنگی بوردیو و تحرک فرهنگی دیمجیو صورت گرفته اند، به نتایج متفاوتی دست یافتند. این پژوهش با هدف ارزیابی تجربی این مدل ها انجام شد. كليه دانش آموزان دوره راهنمایی و متوسطه شهرستان جوین در سال تحصیلی 90-89 جامعه آماری مورد مطالعه را تشكيل می‌دهند. حجم  نمونه مورد مطالعه شامل 369 نفر می‌باشد كه با روش نمونه گیری طبقه‌ای نسبی انتخاب شدند. نتایج تحقیق نشان داد که سرمایه فرهنگی خانواده سهم قابل ملاحظه‌ای در موفقیت تحصیلی فرزندان دارد. اين در حالی است كه یافته‌های این تحقیق از ادعاهای اصلي این دو مدل یعنی، ارتباط این سرمایه با متغیرهای طبقه‌ای و اقتصادی حمایت نمی‌نماید.

 واژه­های کلیدی: سرمایه فرهنگی، موفقیت تحصیلی، مدل باز تولید فرهنگی بوردیو، مدل تحرک فرهنگی دیمجیو، مدل همگرایی فرهنگی

 
 
+ نوشته شده در  جمعه 26 خرداد1391ساعت 10:38 بعد از ظهر  توسط مهدی سپهر  | 

 

دانشگاه مازندران

دانشکده علوم انسانی و اجتماعی

پایان نامه دوره کارشناسی ارشد در رشته جامعه شناسی

عنوان:

بررسی رابطه سرمایه فرهنگی با موفقیت تحصیلی

(مطالعه موردی دانش آموزان مقاطع راهنمایی و متوسطه شهرستان جوین)

استاد راهنما:

دکتر حیدر جانعلی زاده چوب بستی

استاد مشاور:

دکتر غلامرضا خوش فر

اساتید داور:

دکتر محمود شارع پور

دکتر احمد رضایی

دانشجو:

مهدی سپهر

تیر 1390

چکیده

این پژوهش با هدف بررسی تاثیر سرمایه فرهنگی خانواده بر موفقیت تحصیلی دانش آموزان دوره های راهنمایی و متوسطه شهرستان جوین انجام شده است. برای تعریف نظری و عملیاتی جامع از مفهوم سرمایه فرهنگی، نظریه سرمایه فرهنگی و تفاسیر مختلفی که از آن در تحقیقات تجربی، در قالب دو مدل بازتولید فرهنگی و تحرک فرهنگی ارائه شده بود، مورد بررسی قرار گرفت، و برای سنجش این مفهوم مدلی که تقریبا جامع شاخص های به کار رفته در تحقیقات پیشین بود طراحی شد تا از آن برای توضیح تغییرات نمرات دانش آموزان جامعه مورد بررسی استفاده شود. به این منظور 400 نفر از بین دانش آموزان دوره های راهنمایی و متوسطه شهرستان جوین با شیوه نمونه گیری طبقه ای نسبی انتخاب شدند و با والدین این دانش آموزان مصاحبه به عمل آمد. از بین این 400 نفر که به عنوان نمونه اولیه تحقیق انتخاب شده بودند، 369 نفر در انجام این پژوهش همکاری نمودند. نتایج این پژوهش نشانگر این است که از بین شاخص های مختلف سرمایه فرهنگی سه شاخص دانش والدین از نهاد آموزشی، منش های فرهنگی و رفتار مطالعاتی آنها بیشترین سهم را در پیش بینی نمرات معدل سال دانش آموزان کل نمونه ایفاء می نمایند(0.518 = ). از بین نمرات دروسی که غیر از نمره معدل سال به عنوان متغیر وابسته تحقیق در نظر گرفته شده بودند، بیشترین قدرت پیش بینی متغیرهای مستقل، در پیش بینی نمره درس ریاضی بود که حدود 43 درصد تغییرات آن با چهار متغیر دانش والدین از نهاد آموزشی، رفتار مطالعاتی والدین، منش های فرهنگی آنها و تحصیلات مادر مورد پیش بینی قرار گرفت. کمترین میزان قدرت پیش بینی شاخص های سرمایه فرهنگی نیز در پیش بینی نمرات انضباط دانش آموزان مشاهده شد، که با وجود معنادر بودن از لحاظ آماری تنها 10 درصد تغییرات آن را شامل می شد. از جمله یافته های دیگر این تحقیق آن است که هرچند سرمایه فرهنگی والدین تاثیر قابل تاملی در موفقیت تحصیلی فرزندان آنها دارد ولی سرمایه فرهنگی خانواده ارتباط قابل ملاحظه ای با طبقه افراد ندارد و تاثیر گذاری این سرمایه، تابع مکانیسم دیگری است و در قالب دو مدل بازتولید و تحرک فرهنگی قرار نمی گیرد. در این مکانیسم که می توان آن را مکانیسم یا مدل همگرایی فرهنگی نامید تاثیر سرمایه فرهنگی محدود به طبقه اجتماعی خاصی نمی شود. در این مدل تاثیر سرمایه فرهنگی در گروههایی بیشتر است که گرایش زیادی به همگون شدن با فرهنگ مسلط دارند. به عبارت دیگر کسانی که اهداف، مطلوب ها و اولویت ها و همچنین راههای تعریف شده دست یابی به آنها را که توسط فرهنگ تعریف شده، می پذیرند، موفقیت آنها بیشتر متاثر از داشتن شاخص های سرمایه فرهنگی است.

 واژه های کلیدی:

سرمایه فرهنگی، دانش والدین از نهاد آموزشی، رفتار مطالعاتی، منش های فرهنگی، بازتولید فرهنگی، تحرک فرهنگی، همگرایی فرهنگی.

+ نوشته شده در  جمعه 25 شهریور1390ساعت 12:29 بعد از ظهر  توسط مهدی سپهر  | 

 

نگاهی به عوامل مؤثر بر پیشرفت و توسعه در جوامع مختلف، نشانگر آن است که آموزش و پرورش، نقش برجسته ای در این عرصه داشته است. آموزش و پرورش فرآیند پذیرفته شده رسمی برای تربیت نسل فردا و  انتقال ارزشهای پذیرفته شده جامعه است، ارزشهایی که به شیوه های گوناگون رسمی(مثل محتوای آموزشی) و غیر رسمی(مثل یادگیری رفتارها، هنجارها و ارزشهای رسمی و غیر رسمیِ تقویت شونده)  در آموزش و پرورش هر کشوری به نسل های آتی انتقال می یابد. خلاصه کلام اینکه دیگر سخن از ضرورت وجود این نهاد در دوره مدرن بحث پذیرفته شده ای است و کمتر کسی در مقام نقد ضرورت وجود این نهاد بر می آید.

با وجود اینکه در مقام شعار، کشورهای مختلف اهداف نسبتا مشابه و یکسانی برای آموزش و پرورش خود تعریف می کنند اما راههای تعریف شده واقعی برای رسیدن به این آرمانهای جهانی آموزش و پرورش تفاوت زیادی با یکدیگر پیدا می نماید. یکی از مهمترین مسائلی که دغدغه آموزش و پرورش کشورهای مختلف به شمار می رود بحث درمان یا معالجه بیماری افت تحصیلی، مردودی و به عبارت دیگر از بین بردن عوامل بیماری زا و تهدید کننده رسالت آموزش و پرورش است.

در این مجال قصد دارم نسخه غالب آموزش و پرورش کشور خودمان برای درمان این بیماری را مورد بررسی قرار دهم. درطول یک دهه سابقه تدریسم در مقطع متوسطه در شهرستان های مختلف، رویه و نسخه تقریبا مشابهی برای مقابله با این بیماری مستقیما تجربه نموده ام. یادم می آید که در فصل امتحانات سال اول خدمتم که هنوز به صورت مجردی با تعدادی از همکارانم زیر یک سقف بودیم، عده ای بعد از  امتحان اقدام به تهیه خودکارهایی با رنگ های متفاوت می نمودند تا ادامه جلسه امتحان دانش آموزان را شخصا در منزل ادامه دهند. ابتدا هضم فلسفه این اقدام برایم سخت و غیرممکن بود و بحث های فلسفی طولانی هم در این ارتباط هیچ سودی نداشت، و این عزیزان به نقل از مدیر مدرسه خود می گفتند «از بالا قبولی می خواهند». بله انگار حق با آنها بود، چرا که اگر قرار بود معلمان یا مدیرانی تشویق شوند معیار فقط درصد قبولی آنها بود و نه کیفیت تدریس، مطالعه، سواد و یا چیزهایی از این قبیل. در توان خود می دیدم نقد هایی را به روش کار خودم در کلاس روا بدانم و برای رفع آن از اساتید فن یاد بگیرم ولی سخت و غیر منطقی بود که دانش آموزی پس از یکسال آمدن به مدرسه، دست آخر برای قبولی در جلسه امتحان متمسک به کتاب یا چیزهای دیگر شود و یا معلم به جای دانش آموز ورقه امتحانی را بنویسد. شاید این اخلاق، معلمانی را (که البته کم نیستند) متهم به خصایص اخلاقی خاصی نماید.

 از آن سال به بعد بارها و بارها با مدیران و معلمانی که در آخر سال برای نمودارهای خود به هر قیمتی قبولی می خواهند زیاد برخورد داشته ام، از درخواست های شفاهی برای میزان قبولی ها تا اقدامات عملی مراقبان برخی حوزه های امتحانی.

در اوایل سال جاری، بخشنامه رسمی عجیبی به مدارس آمد که در آن، درصد قبولی هر یک از دروس مدارس را در سال تحصیلی گذشته، به رویت معلم مربوطه سال جاری می رساندند و از او می خواستند که اعلام نظر نماید که در سال جاری می خواهد چه درصدی از قبولی را ارائه نماید و آنرا امضاء نماید. این بخشنامه برای خیلی از معلمان خنده دار بود ولی یک بخشنامه جدی بود که پس از امضاء همکاران بایگانی شد. البته اشتباه نکنید بایگانی نشد، چراکه خود این بخشنامه پیام و خواسته پنهانی واضحی را به همگان القاء می نمود و از طرف دیگر هم در آخر سال تحصیلی جاری بنا به نقل برخی همکاران عده ای از آنها برای توضیح علت پایین بودن درصد قبولیِ کلاسی خاص، از طرف مسوول مربوطه در اداره مورد سوال قرار گرفته اند.

البته این شیوه، طرز فکری خاص است که معتقد است تبعات منفی تکرار پایه و افت تحصیلی بیشتر از روی دیگر سکه است. ولی مساله این است که با وجود تسلط چنین رویه ای بر رفتار مدیران آموزشی بسیاری از مدارس، گویا ایشان تمایلی به قبول این رویه به عنوان سیاست واقعی خود ندارند، و همواره چنین رویه غالبی را خیلی ذهنی دنبال می نمایند، به عبارت دیگر گاهی متناسب با شرایط کتابی در کسوت متخصصان امر آموزش سخن از تحول در شیوه های نوین تدریس و استفاده از آنها و همچنین ارزیابی های جدی و دقیق می نمایند و اغلب در شرایط واقعی لباس مدیرانی را بر تن می کنند که مسوول خزانه بیت المال می شوند و برای حراست از آن، ترسیم قطعی نمودارهای موفقیت را با روش های ذهنی می طلبند.

همه ساله بخشنامه ها و حرف های زیادی در ارتباط با افت تحصیلی و لزوم ارائه راهکارهای عملی برای جلوگیری از آن در حوزه های خرد و کلان تصمیم گیری آموزش و پرورش تولید می گردد. اما در نهایت بسیاری از این راهکارها فراتر از بخشنامه تجربه خاصی را خلق نمی نماید و روش های نوین خلق نمودار چاره ساز مشکلات هستند.

عدم توانایی بسیاری از دانش آموزانِ حتی پیش دانشگاهی به خواندن یک متن ساده فارسی، اغلاط املایی فراوان در نوشته های ایشان و غیره از نتایج چنین طرز تفکری در فرآیند تحصیل است. البته این اثرات بسیار عینی چنین رویکردی است و قطعا چنین منشی که در فرآیند یادگیری بر نظام آموزشی مسلط است، به عنوان ارزشهای نسل آینده تبعات پیش بینی ناشده ای به همراه خواهد داشت.

                       علم زمانی توسعه می یابد که به فرهنگ تبدیل شود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 شهریور1390ساعت 10:29 بعد از ظهر  توسط مهدی سپهر  | 

 

 

هفته گذشته در کلاس های ضمن خدمتی با عنوان مدیریت کلاس درس(به مدت سی و دو ساعت)  شرکت نمودم! خلاصه و عصاره این کلاس ها ارائه مطالبی درباره مدیریت عمومی، تعریف مدیریت و نظریه های مدیریت، شیوه های ایجاد انگیزه در دانش آموزان، روش های تدریس( انتقالی، اکتشافی، و...) ، یادگیری و برخی دیگر از مباحث عمومی مدیریت بود. در این کلاس ها ایده تلقینی این بود که عامل اصلی ایجاد یادگیری در آموزش و پرورش، معلم و  شیوه مدیریت کلاس است. با این تفاسیر در این کلاس ها علت اصلی نابسامانی های یادگیری در کشور ما ،  عدم آشنایی معلمان ما از روش های مدیریت کلاس(دانش عمومی آنها از برخی مباحث عمومی مدیریت و مدیریت کلاس) شناخته شد. نمی دانم، ولی آنچه که از ظواهر جریان امور در طول سابقه تدریسم در آموزش و پرورش دیدم تسلط چنین طرز فکری کاملا روشن است. نگاهی خیلی گذرا به برنامه کاری آموزش و پرورش و مدارس در کشورهای مختلف( مثل مدرسه جامع بن بویل در آلمان و مدارس شبیه آن در کشورهای مختلف) نشان دهنده نکته و پیام بسیار روشن و ساده ای است. آموزش و پرورش در بسیاری از کشورها،  وسیله ای جدی برای جامعه پذیری و آماده کردن نسلی با ویژگی های تعریف شده ، و مجهز به آمادگی های خاص که نیازهای خاصی را در جامعه برطرف می کنند، است. بنابراین دولت ها برای محقق شدن چنین انتظاری سرمایه گذاریهای جدی برای رسیدن به این اهداف خود انجام می دهند. نکته دیگر در این جوامع این است که نیازها کاملا شناسایی و تعریف شده است و آموزش و پرورش نسل ها را برای رفع نیازهای موجود و تعریف شده تربیت می نماید. و سرانجام اینکه کیفیت محصول و خروجی آموزش و پرورش در بسیاری از این کشورها معیار اساسی برای تقسیم مزایای اجتماعی مثل موقعیت شغلی، پایگاه اجتماعی و غیره است. بنابراین نسلی که در بطن آموزش و پرورش قرار می گیرد به این فرایند و نتایج و اهمیت آن تقریبا آگاهی و اعتماد دارد.

چند سوال:

1.      آموزش و پرورش در کشور ما به دنبال تربیت چگونه نسلی است ؟ و یا به عبارت دیگر این نسل قرار است دارای چه خصوصیات تعریف شده ای باشد؟

2.      برای تربیت چنین نسلی چه سرمایه گذاریها، برنامه ها و پیگیریهای مشخص، تدوین شده و عملی وجود دارد؟

3.      آیا خصوصیاتِ ایده آلیِ در نظر گرفته شده برای نسل موجود در فرآیند آموزش و پرورش جهت رفع نیازهای اجتماعی جامعه ماست؟

4.      آیا محصول آموزش و پرورش در کشور ما مبنای تقسیم مزایای اجتماعی است؟

5.      آیا کارگزاران و نسل درگیر فرآیند آموزش و پرورش به اهمیت و ضرورت محصول ایده آل این فرآیند آگاهی و اعتماد دارند؟

آموزش همگانی در قالب یک نهاد اجتماعی تخصصی از اواخر قرن نوزدهم به بعد، به شکل روزافزون در جوامع مختلف پا به عرصه تعاملات جاری زندگی انسان گذاشت، و در طول قرن گذشته متناسب با مقتضیات اجتماعی تحولات بسیار زیادی را در خود شاهد بوده است. با گذر زمان و توسعه روزافزون علم، تکنولوژی و فناوري های گوناگون و تغییرات محسوس در بسیاری از عرصه های زندگی اجتماعی، نیازهای متفاوت و در کنار آن ابزارهای خاص رفع نیاز  هم برای نوع بشر تعریف شده است. نهادی به نام آموزش و پرورش از جمله ابزارهای رفع نیاز بشر امروز است، و در جوامع معاصر از مفاهیم بدیهی ذهن جمعی بشری و تداعی گر معانی متفاوت، برای بازیگران انسانی این عرصه شده است. ولی آنچه بدیهی به نظر می رسد این است که نیازهای بشر معاصر عامل اصلی شکلگیری بسیاری از نهادها و سازمانهای جدید اجتماعی از جمله آموزش و پرورش بوده است، با این وجود زندگی اجتماعی نوع بشر در قالب جوامع مختلف تاریخ مشابهی از مقتضیات را پشت سر نگذاشته، بنابراین بسیاری از نهادهای مدرن از جمله نهاد آموزش و پرورش در جوامع معاصر منشاء و سرنوشت و نتایج و خروجی های مشابهی ندارند. 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 دی1389ساعت 8:31 بعد از ظهر  توسط مهدی سپهر  | 

 

چند روز گذشته، برای انجام یک سری کارها تصمیم گرفتم که سری به دانشگاه بزنم. چون بلیط قطار مشهد-ساری را نتوانستم بگیرم مجبور شدم با قطارهای تهران ابتدا به تهران بروم و از آنجا با اتوبوس یا سواری خودم را به بابلسر برسانم. متاسفانه  بلیط قطارهای تهران هم نایاب شده بود، تا اینکه در ایستگاه جوین بعد از کلی صف ایستادن سرانجام موفق به اخذ بلیط شدم. بعد از چند ساعت، قطار رسید و ما هم سوار شدیم. شش نفر در یک کوپه قطار ؛ دو زوج جوان( که یکی از این زوج ها پسری یک ساله داشتند و موضوع و مساله اصلی این نوشته من هستند)، یک پیرمردتقریبا شصت ساله و من. ابتدا تقریبا همدیگر را نمی شناختیم و هیچ تعامل یا ارتباطی هم با هم نداشتیم. پس از مدتی یکی از این زوج ها (زوج شماره 1)که به نظر می رسید تازه زندگی مستقل خود را شروع کرده بودند و خیلی شیک پوش و مرتب و تمییز و با کلاس در کوپه، کنار پنجره قطار و روبروی هم نشسته بودند خیلی صمیمی با هم از صندلی روبروی خود برای دراز کردن پا و چرت زدن استفاده کردند. زوج بسیارجوان دیگر(زوج شماره2)آقا 23 ساله و خانم تقریبا  17 الی 18 ساله یا همان پدر و مادر علی کوچولو هم که ظاهر و رفتار و گفتاری بسیار عادی که شبیه زوج دیگر نبودند از یکی از روستاهای جوین بودند و با پسر یک ساله خود مشغول بودند و دائم از شرور بودن فرزند خود می گفتند، البته علی کوچولو کمی بیش از حد معمول داشت خود را فعال نشان می داد و خود را مکرر به محل سالن تنگ عبور و مرور مسافران در قطار می رساند که البته به نظر می رسید فضای تنگ و غیر جذاب کوپه و بی حوصلگی این زوج خیلی جوان عامل اصلی این حالت بود. پیرمرد هم که این زوج جوان را می شناخت گاها گپ و گفتی مختصر با هم داشتند. تا اینکه کمی خسته شدیم و گفتیم ترتیب نشستن را طوری عوض کنیم که برای نشستن راحت باشیم. من و پیرمرد کنار درب ورودی کوپه روبروی هم نشستیم و دو زوج جوان روبروی همدیگر نشستند. در این جریان تعویض جا، مادر علی کوچولو مرا با نام خانوادگی خطاب نمود و مشخص شد که ایشان چند سال پیش دانش آموز من بوده است. بعد از کلی حرف و حدیث از گذشته و کلاس هایی که داشتیم و همکاران مدرسه و غیره به تدریج صحبت ها بسیار طولانی و تمام شش نفر همسفر در صحبت ها مشارکت نمودند و به اصطلاح جامعه شناختی مای همسفر شکل گرفت.

بعد از کلی گفتگو مشخص شد که زوج شماره 1 هم از یکی از روستاهای جوین هستند که از دو سال پیش در یکی از شهرک های صنعتی اطراف تهران در یک شرکت سرایدار هستند و زوج شماره2 هم وضعیتی شبیه آنها داشتند ، با این تفاوت که این زوج بعد از بچه دار شدن سرایداری یک منزل را در تهران برای مدت یک سال ترک کرده بودند و به روستای خود برگشته بودند تا فرزندشان را به اصطلاح خودشان از آب و گل درآورند و حالا که علی کوچولو یک سال شده بود به قول مادرش دیگر مرد شده و وقت زن دادنش است به تهران می رفتند تا سه نفره یک کار یا به عبارت دیگر یک سرایداری خوب پیدا نمایند. پدر علی کوچولو می گفت خانمم اصرار دارد که کار(سرایداری)  فقط باید در تهران باشد ودر محل کار، مکان سکونت جادار و قشنگی هم برای آنها داشته باشد وگرنه همین حالا کاری در کرج آماده و مهیا سراغ دارد. و قرار بود که به محض رسیدن به تهران چند شبی را در ایستگاه راه آهن اقامت نمایند و چند روزی، چند هزار تومانی، روزنامه بگیرند و یک تلفن کارتی را هم به تصاحب خود درآورند تا به شغل ایده آل خود دست یابند. زوج دیگر از سر همدردی و راهنمایی می گفتند که سرایداری کرج را به صورت موقت بپذیرید تا زمانی که موقعیت بهتری در تهران بیابید و اینکه همراه با علی کوچولوی یک ساله (البته مرد) امکان پیدا نمودن سریع موقعیت مناسب وجود ندارد . در جواب، پدر علی کوچولو از تجربه قبلی خود در پیدا کردن سرایداری می گفت؛ اینکه سری قبل زنگ تک تک خانه هارا به صدا در می آوردند و نهایتا اینکه در یک استخدامی که حدود 200 نفر شرکت کننده داشت تنها برنده این استخدام شدند. پدر علی کوچولو با شوق و غرور می گفت در جواب سوال صاحبخانه که پرسیده بود چی کار بلدی؟ جواب داده بود هرکاری که تو بگی بلدم حتی کاری که به ذهن کسی تا امروز نرسیده است. صاحبخانه پرسیده بود می توانی به سگ وحشی(البته جنگنده و بگیر) من غذا دهی؟ جواب داده بود حتی حمامش هم می برم!

«خلاصه! آقا! از من خوشش آمد و مرا استخدام نمود! خیلی آقای خوبی بود! ماشین باکلاسش را آخر شب می داد با دوستان  تا کرج و ساوه وحتی تا قزوین هم رفتیم خلاصه با ماشین آقا خیلی حال کردیم! و ...تا اینکه علی کوچولو آمد و...  آقا ما را جواب نکرد خودمان خجالت کشیدیم و گفتیم آقا یکی دیگر را استخدام کن ما با بچه کوچک قادر به خدمت خوب به شما نیستیم!!!!»

خلاصه خوشحال و امیدوار به یافتن مورد اینچنینی ساعت ۱ بامداد به ایستگاه تهران رسیدیم تا بعد از استراحتی بر روی صندلی های ایستگاه راه آهن از اول صبح به جستجوی شغل بپردازند.

نمی دانم ! چرا این موضوع ذهن مرا اینقدر درگیر و مشغول خود نموده است؟ وقتی نگاهی به خروجی هایی که در یک دهه سابقه تدریسم در آموزش و پرورش با آنها سروکار داشته ام می نمایم واقعیتی که با آن روبرو می شوم، گویای این مطلب است که بیشتر این خروجی ها سرنوشتی مشابه و حتی بدتر از این وضعیت داشته اند! حقیقت این است که آموزش هایی که اینان دیده اند مهارت هایی عملی نیست که برای زندگی در محیط زندگی خود از آن بتوان استفاده نمود! و این تحصیلات فقط منجر به جذاب شدن سبک های زندگی خاص، محیط های زندگی شهری و خصوصا تهران و شکلگیری توقعات خاص در زندگی شده است!

افسوس که آنهمه به آب و آتش زدن معلمان در کلاس درس و آن همه هزینه های سرسام آور خروجی های اینچنینی دارد!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 آبان1389ساعت 6:2 بعد از ظهر  توسط مهدی سپهر  | 

 

پس از فروپاشی امپراطوری روم غربی در سده پنجم، امکان شکلگیری یک امپراطوری قوی در اروپا از بین رفت و اروپا به مدت طولانی به صورت واحدهای فئودالی اداره گردید. این واحدها دارای اقتصادی ساده و خودکفا بودند و در راس هر یک از این واحدها فردی قرار داشت که با عنوان ارباب این واحدهای اجتماعی را اداره می کردند. مردم عادی هم رعیتی بودند که با اعلام وفاداری به ارباب در قطعه زمینی که ارباب در اختیار آنها قرار می داد سکونت و کار می کردندو نان خود و ارباب را در می آوردند. اربابان خود را از نژاد و خون متفاوت و برتر از مردم عادی می دانستند. در این راستا کلیسا و مسیحیت عامل مشروعیت این قدرت و عقیده فئودالی بود. به تدریج با به وجود آمدن دوره ای از رفاه نسبی در اروپا، عده ای از مردم عادی که به کارهایی غیر از کشاورزی بر روی زمین های ارباب می پرداختند(مثل داد و ستد و کارهای وابسته به صنعت)، در کنار واحدهای فئودالی اقدام به ایجاد شهرهایی مستقل از واحد فئودالی نمودند. ساکنان این شهرهای جدید را «بورژوا»می نامیدند. اینان کسانی بودند که در زمره اشراف نبودند و اصالت نجیب زادگی و حق مالکیت زمین نداشتند. اینان به خاطر شرایطی که داشتند می بایست در جمع آوری ثروت در عرصه ای غیر از مالکیت زمین فعالیت می نمودند. بنابراین اقتصاد شهرهای جدید وابسته به تجارت و کارهای صنعتی شد و سود حاصل از این فعالیت ها هم برای بار مجدد در همین چرخه مورد استفاده قرار می گرفت، یعنی برای حفظ و توسعه سود بیشتر دوبار در تجارت و صنعت وارد می شد. بنابراین از این برهه تاریخ سرنوشت تجارت و صنعت از حکومت های سیاسی جدا شد و رشد آن به سرمایه موجود نزد بورژواها یا تاجران و صنعتگران شهری وابسته شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 آبان1389ساعت 5:38 بعد از ظهر  توسط مهدی سپهر  | 

برهه هایی از تاریخِ برخی نقاط دنیا، شاهد شکل خاصی از ازدواج یعنی ازدواج ربایشی بوده است. در اسپارت(یونان) پدر و مادر مسوول تدارک ازدواج فرزندان خود بودند، داماد برای تصاحب عروس پولی نمی پرداخت و می بایست عروس را به زور از خانه اش بیرون بکشد، ولی عروس هم موظف بود که در مقابل او ایستادگی کند.

در تاریخ ایران، در بین برخی قبایل که جنگاوری و توفیق در نبرد از ارکان اصلی حیات آن بود، مرد با ربودن همسرش هم برتری خود را در برابر همسر خود به اثبات می رساند و هم پیروزی خود را بر دیگر رقبا نشان می داد. در دنیای امروز چنین رسمی تقریبا منسوخ شده است، زیرا با نظام ارزشی موجود جهان ما انطباق ندارد. با این وجود در یک دهه گذشته در برخی روستاهای شهرستان جوین(واقع در خراسان رضوی) مثل روستای انداده شکلی از ازدواج ربایشی شیوع بسیار پیدا نموده است. در این ازدواج ها مثل گذشته به هیچ عنوان بحث جنگاوری و توفیق در نبرد و پیروزی بر رقبا مطرح نیست و عروس هم در برابر عمل ربایش هیچ گونه مقاومتی نمی کند، و داماد با توافق مخفیانه با عروس و گاهی با ترغیب برخی از اطرافیان و همراهی آنها اقدام به فرار با یکدیگر می نمایند. عروس و داماد پس از اینکه خبر این عمل در محل پخش شد به خانه بر می گردند و به ازدواج خود مشروعیت قانونی  و شرعی می دهند. شیوع نسبتا زیاد این نوع ازدواج قبح آن را در نگاه بسیاری تقریبا از بین برده است.

ازدواج برخورد دراماتیک فرهنگ وطبیعت، یا قواعد اجتماعی و کشش جنسی است(کلود لوی اشتراوس). جوامع گوناگون همواره با اعمال شیوه های خاص از ازدواج آزاد فرزندان خود جلوگیری می نمایند، و محدودیت ها موانعی هستند که در عمل، گزینش همسر را صورتی خاص می بخشند. به عبارت دیگر ازدواج یک نماد اجتماعی است، چراکه با توجه به ساخت جامعه شکل می گیرد و در خود بیماریها و نابسامانیها و به طور کلی ویژگی های آن جامعه را منعکس می نماید.

به نظر می رسد عواملي مثل رشد بيكاري پنهان كه ناشي از عدم به كارگيري توانائيهاي كامل افراد در نتيجه كمبود منابع كشاورزي مثل تكه تكه شدن عوامل كشاورزي در اين روستا و بيكاري شديد فصلي فقر فرهنگی محیط و خانواده ها و ناتوانی خانواده ها در هدایت و پرورش نسل جدید،  نبود امکانات تفریحی و  سرگرم کننده و فرهنگی از عوامل بسیار مهم ایجاد این پدیده در این مناطق است. چرا که این مساله بیشتر از همه در بین نوجوانانی شیوع دارد که از لحاظ سنی در بین  12 تا 17 سالگی قرار دارند و بسیاری از آنها فاقد هرگونه کفایت سرپرستی خانواده هستند و فقط شاید حس کنجکاوی یا لذت جنسی به خاطر فقر لذت های دیگر در این محیط عامل شکلگیری این نوع ازدواج هاست. از طرف دیگر گسترش این نوع از ازدواج ها در بین دانش آموزان راهنمایی و متوسطه و از بین رفتن قبح این مساله و حضور مجدد آنها در محیط مدرسه یا ارتباط آنها در محیط کوچک خارج از مدرسه با همآلان خود از دیگر عوامل تشدید این مساله در بین آنهاست.

این نوع ازدواج ها همانطور که سابقه آن در این مناطق نشان داده بسیار شکننده بوده و برخی از آنها خیلی زود به طلاق انجامیده است.

آنچه که این موضوع را به یک مساله اجتماعی قابل طرح تبدیل نموده شیوع زیاد ازدواج هایی است که در آنها حذف  خانواده دیده می شود، چرا که با از بین رفتن قبح این عمل حتی ازدواج هایی که از کانال رسمی و مقبول اتفاق می افتد هم به خاطر ترس و فرار از این شکل از ازدواج صورت می گیرند؛ بسیاری از ازدواج ها با تهدید والدین به فرار صورت می گیرند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 شهریور1389ساعت 11:31 بعد از ظهر  توسط مهدی سپهر  | 

در اين دوره آمريکا به عنوان اثرگذارترين قدرت در ايران مانور مي داد. در زمينه اقتصادي آمريکا موفق شده بود 40 درصد نفت ايران را در اختيار شرکتهاي آمريکايي قرار دهد و از طريق شرکتهاي چند مليتي در واحدهاي کشت و صنعت ، پتروشيمي، دارويي، شيميايي، آلومينيوم و بانکداري سرمايه گذاري کند. آمريکا در دهه 1330ش در زمينه سرمايه گذاري از انگلستان پيشي گرفت و در تمام اين دوران آمريکا يا مقام اول را در تجارت ايران داشت يا بعد از آلمان يا ژاپن مقام دوم را کسب مي کرد. علاوه بر اينها ايران در دهه 1330ش مقادير زيادي جنگ افزار خريد که در بازرگاني خارجي به حساب نيامده و عمدتاً از آمريکا خريداري شده بودند.

در پشت پرده پيوندهاي اقتصادي، پيوندهاي شايد قويتر سياسي و استراتژيکي وجود داشت.

بعد از سقوط دولت اميني سياست آمريکا حمايت بي قيد و شرط از شاه بود. اما اين رابطه صميمانه بعد از کشف توطئه کودتاي قرني (که احتمالاً با توافق آمريکا صورت گرفته بود)دچار اختلال شد. شاه مدت کوتاهي روابط خود با شوروي را صميمانه کرد. اما اندکي بعد پيمان دو جانبه نظامي با آمريکا امضاء کرد. با اين پيمان روابط نظامي دو کشور مستحکم شد. در سال 1352ش تهران مقر سيا در خاورميانه بود که عمده دل مشغولي آن را نه ايران بلکه که شوروي و چين تشکيل مي دادند.

به دنبال خروج نيروهاي نظامي انگليس از شيخ نشينهاي خليج فارس ايران قدرت بلامنازع حوزه خليج فارس شد. در گرماگرم شکست آمريکا در ويتنام ايران مناسبترين کشور براي اتحاد طبق دكترين نيکسون بود . بر همين اساس طي يک توافق سري نيکسون قبول کرد که شاه هر نوع جنگ افزار غير اتمي که بخواهد در اختيارش قرار خواهد داد که اين يک گام بي سابقه در روابط آمريکا با کشورهاي جهان سومي بود. با اين حساب و در دوره بعد از 1351 جنگ افزارهاي خريداري شده از آمريکا 20 درصد پول نفت ايران را مصرف مي کرد و از آن طرف هم آمريکا نيمي از تمامي جنگ افزارهاي فروخته شده به خارج را به ايران صادر مي کرد.به رغم سياست به ظاهر مستقل ملي ايران، شاه در آستانه انقلاب 1357 به نحو فزاينده اي در روابط اقتصادي، سياسي، نظامي و استراتژيکي به آمريکا وابسته بود. از طرفي هيچ کشور ديگري را نيز نمي توان يافت که آمريکا به اين حد در آن نفوذ کرده باشد.دنياي سوسياليستي در مجموع تاثير اقتصادي چنداني بر توسعه وابسته ايران نداشت. روابط با شوروي نيز نسبتاً آرام بود. زمان انعقاد پيمان دفاعي دو جانبه ايران و آمريکا که روابط کمي تيره شد اما همزمان با بحران موشکي کوبا شاه متعهد شد که ايران را به پايگاه موشکهاي آمريکايي تبديل نکند. روابط رو به بهبود نهاد و از آن پس يک معامله غير رسمي مبني بر قبول حکومت شاه و برتري آمريکا در ايران و در عوض امضاي يک رشته موافقت نامه اقتصادي با ايران انجام پذيرفت و شوروي در مرزهاي جنوبي خود از ثبات يک حکومت پادشاهي برخوردار شد. در عوض شاه نيز با استفاده از اين روابط گرم موقعيت حزب توده را تضمين کرد.

درمجموع چون دولت موتور محرک توسعه، منبع سرمايه و نيز قواعد حاکم بر بازي اقتصاد سياسي بود. به اين ترتيب آن چنان استقلال و قدرتي داشت که نخبگان نه تنها توان تضعيف آن را نداشتند بلکه بايد با آن همکاري مي کردند تا مازاد حاصل از مخارج دولتي را به خود اختصاص دهند. ايران در آستانة ورود به دهة 60 هنوز عضو قطعي نيمة حاشيه اي به حساب نمي آمد و تنها به درآمدهاي دولتي و نفتي اتكا داشت و طي دو دهة گذشته يك پيشرفت غير واقعي و وابسته داشت.

+ نوشته شده در  جمعه 5 شهریور1389ساعت 4:39 قبل از ظهر  توسط مهدی سپهر  | 

...

ب-بخش سرمايه داري: كه بزرگترين وجه توليد بخش شهري بود، در اين دوره هم دولت از يك استراتژي صنعتي آگاهانه پيروي نمي كرد و تنها برنامه همان بود كه شاه مي خواست، ولي الگوي قابل تشخيص در دهة 1340 تأكيد بر صنعتي شدن به خاطر جايگزيني واردات بود و در دهة پنجا ه همين سياست تعميق يافته و چند قلم كالاي اساسي و واسطه اي مثل مواد شيميايي، فولاد و ابزارهاي ماشيني را شامل مي شد.

نرخ رشد صنعتي در دهة 44 – 54، 15 درصد و در 55 – 56، 6/14 درصد و در سال 57، 4/9 درصد بود.آمارها نشان دهندة موفقيت نسبي در بخشهاي گوناگون است اما صنعت در ايران با مشكلاتي مثل كمبود تكنيسين و مدير، مشكلات اداري، هزينة بالا، كمبود كارگر ماهر، عدم كارايي، محدوديت بازار داخلي، نبود رقابت به دليل تعرفه هاي بالا، نبود ارتباط زنجيره اي بين حلقه هاي گوناگون اقتصادي، تبعيض در مورد كشاورزي، تنگناهاي زير بنايي، فساد مزمن، فرار سرمايه ها و ... كه همگي موجب پايان يافتن رونق صنعتي در 1354 و شروع يك بحران اقتصادي در 1356 شد و در پشت همة اينها ضعف ساختاري ايران بود كه حاصل ماهيت وابستة فرايند صنعتي شدن بود.

نقش سرماية خارجي در اين دوره از دوره هاي قبل فراتر رفت، وزير اقتصاد در سال 56 ميزان سرماية خارجي در ايران را 2/5 ميليارد دلار اعلام كرد با اينكه اين رقم حدود 4 درصد سرمايه گذاري ها در ايران بود ولي در مهمترين بخش  هاي اقتصادي ايران تمركز يافته بود.

عمده ترين طبقات شهري در وجه توليد سرمايه داري را طبقة سرمايه دار ،طبقة كارگر، روشنفكران به علاوه دانشجويان و صاحبان مشاغل بالا بود.در طبقة سرمايه دار دولت نقش برجسته اي در صنايع جديد خصوصاً بخش سرمايه بر،داشت و سرمايه داران بزرگ هم به نوعي با خاندان سلطنتي تماس داشتند چون يكي از شرايط موفقيت، حمايت دربار بود.مثلاً در سال 1353 تنها 45 خانواده 85 درصد شركت ها را در كنترل داشتند.

از ديگر طبقات شهري، طبقة كارگر بود كه مسألة عمده دربارة آنها افزوده شدن تعداد زيادي پيشه ور و كارگران صنايع روستايي به كارگران كارخانه اي است و رقمي در حدود 2 تا 5/2 ميليون كارگر را شامل مي شد و خاستگاه آنها در هر بخش متفاوت بود.

روشنفكران از طبقات كليدي در وجه توليد سرمايه داري بودند كه طبقة متوسطِِ تحصيلكرده را شامل مي شد و طيف گسترده اي از مشاغل را شامل مي شد كه وضعيت حقوق و دستمزد متفاوتي را داشتند.

در دهة 1350 به خاطر ازدياد درآمدهاي نفتي و قيمتهاي بالاي كالاهاي وارداتي، تورم شديدي به جامعه منتقل شد، نرخ تورم در سال 1357 به 7/15 درصد رسيد. وضعيت رفاه شهريها از روستائيان بهتر بود، ولي اكثريت مردم شهرها به خاطر توزيع نابرابر درآمد، تورم و ساير مشكلات٬ زندگي سختي داشتند.آمارهاي موجود در زمينة هزينه ها نشان دهندة وخامت شديد وضع 80% خانوارها است.

از لحاظ بهداشت ايران بدترين نسبتِ پزشك- بيمار، بالاترين نرخ مرگ و مير نوزادان و اطفال و پايين ترين نسبت تخت بيمارستان به جمعيت را دارا بوده است.از نظر شمار معتادان به هرويين ايران مقام دوم جهان را پس از آمريكا داشت.

اعتصابهاي متعدد كه اغلب جنبة صنفي و اقتصادي داشت در اين دوره شكل گرفت كه نشان از نارضايتي هايي از رژيم بود.

وجه توليد خرده كالايي بازاري در اين دوره دستخوش انقباض شد ولي از بين نرفت و كارخانه هاي كوچك، كارگاهها، و محل هاي ايجاد صنايع دستي به حيات خود ادامه دادند.تعداد پيشه وران در اين دوره از حدود 500 هزار نفر در  سال 1335 به بيش از يك ميليون نفر در سال 1355 رسيد.پيشه وران غالباً جزء گروه مرفه تر طبقة بازرگانان بازار به حساب مي آمدند، علاوه بر اين در سال 1351 صد و نود و يك هزار كارگاه وجود داشت كه ميانگين تعداد كارگران آنها 3 نفر بود و 65 درصد كارگران صنعتي را جذب كرده بودند.

گروهها و طبقات مختلطي كه بيش از يك موضع طبقاتي را دارند مثل روحانيون به رغم آنكه دولت بسياري از خدمات سنتي روحانيت را گرفت در مجموع با توجه به رشد اقتصاديِ دهه هاي 40 و 50 وضعيت اين گروه از جهت رفاهي بهبود يافته است.

 

+ نوشته شده در  جمعه 8 مرداد1389ساعت 3:7 بعد از ظهر  توسط مهدی سپهر  | 

در اين دوره جمعيت كشور از 6/14 ميليون نفر در 1319 به 6/33 ميليون در 1355 رسيد و نرخ رشد سالانه جمعيت 2/3 درصد بود و در اين رشد، جمعيت شهري از 22 درصد در 1319 به 47 درصد رسيد؛ با اين جابجايي انبوه عظيمي از روستائيان دهقان به شهرها مهاجرت كردند و جذب بخش هاي خدماتي و صنعتي شدند. در همين زمان توليد ناخالص ملي از 3 ميليارد دلار در سال 1332 به 53 ميليارد دلار در 1356 و به 2160 دلار در سال 1357 رسيد، با اين حساب درآمد سرانة ايرانيان از 166 دلار در سال 1332 به 1514 دلار در سال 1356 رسيد. همين چند مورد نشان دهندة رشد سريع و تحول اساسي در ايران در دورة مورد بحث است.

الف- بخش كشاورزي و شبانكاره: كشاورزي در نتيجة اصلاحات ارضي در فاصلة 1332 – 1357 دستخوش دگرگوني كيفي عظيمي گرديد.اصلاحات ارضي به دلايلي موفقيت آميز نبود چرا كه نيمي از خانوارهاي روستا نشين را كه حق نسق و قرارداد رسمي سهم بري نداشتند را شامل نشد.زمين ها قطعه قطعه شد و زمين هاي نامرغوب بين دهقانان تقسيم گرديد، و نيمي از زمين ها تقسيم نشد و در اختيار بزرگ مالكان باقي ماند.عمده ترين پيامد برنامة اصلاحات ارضي اين بود كه دولت قدرت سياسي خود را جايگزين قدرت زمين دار در روستاها كرد.مقاومت منفي و ابراز نارضايتي پنهاني در ميان دهقانان در دهه هاي 1340 و 1350 گسترش پيدا كرد و اين نشانة شكست رژيم در پيشبرد هدفهاي سياسي رژيم مبني بر ايجاد طبقة وسيعي از وفاداران به نظام در روستاها بود.سهم كشاورزي در توليد ناخالص داخلي از پنجاه درصد در دهة 1320 به 2/9 درصد در 1356 – 1357 رسيد و توليد محصولاتي مثل گندم، جو، برنج، تنباكو، توتون، پنبه و ساير اقلام كليدي صادراتي در اين دوره رشد كندي داشت و در مراحلي با كاهش روبرو بود.به طور كلي نرخ رشد كشاورزي 2 تا 3 درصد بود در حاليكه نرخ رشد سالانة مصرف 12 درصد بود و بديهي است كه در توليد بسياري از محصولات با كاهش توليد اساسي روبرو بود.واردات فرآورده هاي كشاورزي از 100 ميليون دلار در سال 1342 به 6/2 ميليارد دلار در سال 1356 رسيد. از دلايل مشكلات كشاورزي ايران عملكرد ضعيف واحدهاي كشت و صنعت و غير اقتصادي بودن اين واحدها به دليل سوء مديريت خارجي عليرغم سرمايه گذاريهاي بسيار كه منجر به بهره دهي پايين آنها و در نتيجه اخراج دهقانان و بيكاري آنها مي شد.علاوه بر اين سياست قيمت گذاريِ دولت به جاي اصلاح نظام توزيع باعث مي شد دهقانان به توليد محصولاتي روي آورند كه كنترلي روي قيمت آن نبود و يا زمين را بدون كشت رها كنند. به طور كلي دهة مزبور دورة گذار به كشاورزيِ سرمايه داري بود و دهقانان ايراني با آهنگي فزآينده در نظامي ادغام مي شدند كه از لحاظ توزيع رابطة بازار را پذيرفته بودند و از کارگزاران كشاورزيِ بدون زمين استفاده مي كرد.

وضعيت بخش عشايريِ ايران هم در نتيجة سياستهاي آگاهانة دولت رو به وخامت نهاد، جمعيت عشايري از  25 درصد در سال 1279 به كمتر از 6 درصد در سال 1350 رسيد.شاه نيز مانند پدرش سياست اسكان عشاير را با قدرت بيشتر پيگيري كرد و ساختار اجتماعي قبيله اي و اقتصاد آن عميقاً تحت تأثير قرار گرفتند.اسكان ايلات و اصلاحات ارضي و كاهش جمعيت ايلي موجب كاهش توليد گوشت و فرآورده هاي شيري شد.

ادامه مطلب در پست بعد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 2 مرداد1389ساعت 4:27 بعد از ظهر  توسط مهدی سپهر  | 

دولت ايران به رهبري محمدرضا شاه در سالهاي 1332 – 1357 براي برقراري ثبات سياسي از راه سركوب و زور استفاده مي كرد و دولت او هم مثل دولت قبلي متكي به ارتش و درآمد نفت بود و نسبت به قبل وابستگي اش به كشورهاي هستة مركزي مخصوصاً آمريكا شديدتر شد.عمده ترين نهادهاي ديكتاتوري سلطنتي پهلوي به ترتيب اهميت درآمدهاي نفتي، ماشين سركوب، ديوان سالاري و نظام حزبي بود.

الف) بخش نفت: پس از كودتاي 28 مرداد در سال 1333 قرارداد جديدي با غرب در مورد توليد و فروش نفت منعقد گرديد كه در آن ايران اسماً مالك نفت خود بود بر اساس آن ايران 25 ميليون پوند استرلينگ به شركت سابق نفت غرامت داد و مقرر شد سود خالص بين ايران و كنسرسيوم بر مبناي 50 – 50 تقسيم شود ولي در سال 33 تا 42 كنسرسيوم بابت هر تن نفت 56/12 دلار سود مي برد در حاليكه سود ايران در هر تن 5/1 دلار بود.علي رغم استثمار ايران درآمد دولت به نحو قابل توجهي افزايش يافت و درآمد آن از 5/22 ميليون دلار در سال 1333 به 20 ميليارد دلار در سال 1356 رسيد و توليد نفت از 390 ميليون بشكه در سال 1339 به 1913 ميليون بشكه در سال 1357 رسيد، با اين توليد ذخاير ايران طبق برآوردها در سال 2000 به پايان مي رسيد.

شاه، خاندان سلطنت و دربار جزء نخستين كساني بودند كه از اين درآمد سرشار بهره مي گرفتند، مثلاً شركت ملي نفت محرمانه و به طور منظم بخشي از درآمد نفت را به حساب شاه واريز مي كرد كه بنا به گزارشها در سال 1355 دست كم يك ميليارد دلار بوده است.خاندان سلطنتي ثروتي معادل 25 – 20 ميليارد دلار داشتند، در سال 52 – 55 مقام هاي دولتي حداقل يك ميليارد دلار كميسيون گرفته اند اين توزيع مازاد اقتصادي بخشي از شالودة قدرت شاه را تشكيل مي داد و وفاداري اين افراد و وابستگانشان را به دولت و شخص شاه تقويت مي نمود.

ب) ماشين سركوب دولت كه شامل سازمان هاي جاسوسي و نيروهاي مسلح بودند.نيروهاي مسلح در 1330 – 1350، 20 تا 40 درصدِ بودجة كشور را به خود اختصاص مي داد.هزينه هاي دفاعي از9/1 ميليارد دلار در 1309 – 1353 به 9/9 ميليارد دلار در سال 57 رسيد.تعداد نيروهاي مسلح در 51 تا 56 از 191 هزار به 413 هزار نفر رسيد، در فاصلة 1351 – 1355، 10 ميليارد دلار جنگ افزار از آمريكا خريداري شد و در سال 1355، 24 هزار مشاور آمريكايي در نيروهاي مسلح ايران كار مي كردند.

كاركرد عمدة ارتش در دهة 1350 پشتيباني از ادعاهاي برتري طلبانة ايران در منطقة خاورميانه، خليج فارس و آسيا و سركوب نيروهاي داخلي بود، اما ساواك به طور اخص كار سركوب و كنترل اجتماعي را برعهده داشت.

درمورد تعداد نفرات ساواك برآوردها بين 20 تا 300 هزار نوسان دارد و شايد رقم 50 هزار عوامل تمام وقت و 3 ميليون خبرچين كه توسط اريك رواد پيشنهاد شده به واقعيت نزديك تر باشد؛ تعداد زندانيان سياسي بنا به گزارش عضو بين الملل در سال 1355 رقمي بين 25 تا 100 هزار نفر بوده است.

مجلس و حزب هاي سياسي به صورت بخشي از دستگاه مشروعيت دهندة دولت درآمدند ولي در عمل شاه خود تمايل چنداني به تفويض قدرت نداشت و سعي مي كرد همة تصميم هاي بزرگ را شخصاً اتخاذ كند، هر چند در زمينه هاي تصميم گيري اطلاعاتي نداشته باشد.شاه قدرتمندترين بازيگر نظام و اقتصاد و آماج نارضايتي ساير بخش هاي نخبگان از بالا و هدف بالقوة جنبش هاي اجتماعي از پايين بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 تیر1389ساعت 3:59 بعد از ظهر  توسط مهدی سپهر  | 

    

سیاست خارجي مصدق بر اصل موازنه منفي استوار بود. يعني ضمن حفظ بي طرفي و عدم تعهد کسب و تقويت استقلال ملي را هدف قرار مي داد. از واگذاري امتياز به هر قدرت خارجي امتناع مي ورزيد و مانع اعمال نفوذ آنها مي شد. يک چنان سياستي و رد صريح تقاضاهاي خارجيان در نظام جهاني براي ايران دشواري هايي را پديد مي آورد. ملي کردن نفت و جنگ سرد، دولت ايران را شديداً روياروي بريتانيا قرار مي داد. درگيري آمريکا را در مورد ايران روز افزون مي کرد و خصومت اتحاد شوروي را بر مي انگيخت و اين همه در کودتاي قريب الوقوع سهمي داشتند.

حل نشدن اختلافات نفتي ايران و بريتانيا عواقب وخيمي براي ايران داشت. بريتانيا مايل به قبول اصل ملي شدن نفت نبود و از سود سرشار شرکت نفت نيز نمي خواست چشم پوشي کند. با شروع اخراج انگليسي ها از آبادان آنها ضمن پايين آوردن فوري توليد به محاصره درياي ايران اقدام کردند و مانع از صدور نفت ايران شدند. به طوري که صادرات نفت از 241 ميليون تن در 1330 به 10 ميليون تن در 1331 تنزل يافت. دولت محافظه کار بريتانيا به جاي يافتن راه حل زمينه چيني براي يک کودتا را آغاز نمود. در اين طرح آمريکا سرانجام جانب بريتانيا را گرفت. سازمان جديد التاسيس سيا شروع به تحرکاتي در درون ايران کرد که عمدتاً حول مبارزات ضد کمونيستي و ضد توده بود و از طرفي با مصدق نيز مخالفت کردند. به طوري که از طريق واسطه ها با ارائه پاداشهايي به کاشاني و بقايي و سايرين سعي در ايجاد شکاف در جبهه نمودند. از طرفي وزارت خارجه آمريکا به حمايت از مصدق اعتقاد داشت و مي خواست نيروي برتر تاثيرگذار در ايران به جاي بريتانيا باشد. اما با تغيير دولت از ترومن به آيزنهاور محافظه کار آنان مصدق را تهديد مستقيم يا غير مستقيم عليه حفظ وضع موجود تلقي مي کردند. در خرداد-تیر1332جان فوستر دالي وزير امور خارجه آمريکا گفت «ايالات متحد آمريکا از هر نوع مداخله غير مجاز در اختلافات نفتي احتراز مي کند» اما در واقع طرح کودتا با مشورت مستقيم و مشترک آمريکا و انگليس تدوين و تهيه شد.

کودتای 28 مرداد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 تیر1389ساعت 9:55 بعد از ظهر  توسط مهدی سپهر  | 

-جنبش هاي اجتماعي آذربايجان و كردستان ( 1324 - 1325):

مجلس ايالتي منتخب مردم آذربايجان به رهبري حزب دموكرات آذربايجان روز 21 آذر 1324 را در تبريز و در دوم بهمن 1324 قاضي محمد جمهوري خود مختار كردستان را در مهاباد اعلام كرد. هر دو جنبش با اتكاء به اتحاد شوروي پديد آمدند و حدود 30 هزار سرباز شوروي در منطقه بودند و مانع ورود قواي ايراني به مناطق فوق مي شدند.

از ويژگيهاي اين دو جنبش اين بود كه منطقه اي بودند و در آنها مسائل قومي و طبقاتي وجود داشت ولي مثل جنبش هاي ديگر در يك منطقه منزوي شدند و سرانجام حكومت مركزي آنها را در هم شكست و علت شكست اين دو جنبش هم در نهايت به دليل تعارض منافع شهري و قبيله اي در كردستان ائتلاف ها از هم پاشيده شد و به عبارت ديگر تضادهاي اقتصادي مخصوصاً در آذربايجان موجب تضعيف همبستگي قومي فراطبقاتي شد و شايد نبودِ برنامة اصيل اصلاحات اجتماعي پايگاه توده اي جمهوري مهاباد را نيز از هم گسست.

 

-جنبش ملي كردن صنعت نفت ( 1330 - 1332):

اين جنبش كه با ائتلاف مردمي گسترده، چند طبقه و شهري شروع شد درصدد رها كردن ايران از مدار وابستگي به غرب و قدرت هاي خارجي مخصوصاً بريتانيا و اصلاحاتي در داخل و قرار دادن سلطنت مشروطة ايران بر مدار دموكراسي واقعي بود.از سال 1328 به بعد نفت در سياست ملي ايران برجسته شد در قرارداد نفتي نسبت به ايران اجحاف كامل مي شد.در سال 1330 درازاي هر بشكه نفت 8 سنت به ايران مي رسيد در حاليكه در همين زمان هر بشكه نفت براي بحرين 35 سنت، عربستان 56 سنت، عراق 60 سنت حق امتياز داشت.در تظاهرات عظيم توده اي كه در دي – بهمن 1329 از سوي جبهة ملي به رهبري مصدق و مساجد برپا شد مردم از دولت مي خواستند صنعت نفت را ملي كند در اين اثنا رزم آرا نخست وزير وقت ترور شد، روز بعد يعني 17 اسفند 1329 كميسيون نفت مجلس پيشنهاد ملي كردن نفت را به مجلس داد.مجلس شوراي ملي در 24 اسفند و مجلس سنا در 29 اسفند پيشنهاد كميسيون را تصويب كردند و شاه در 11 ارديبهشت رسماً قانون ملي شدن صنعت نفت و  خلع يد از شركت سابق نفت و ايجاد شركت ملي نفت را اعلام كرد.

دولت بريتانيا دست به محاصرة اقتصادي ايران زد و از اينجا مبارزة دو ساله بر سر ملي شدن نفت و دورة پرتلاطم تاريخ و تحولات اجتماعي ايران آغاز گرديد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 تیر1389ساعت 7:26 قبل از ظهر  توسط مهدی سپهر  | 

در جنگ جهاني دوم ايران اعلام بي طرفي کرد اما با توجه به وابستگي ايران به داد و ستد با آلمان رضا شاه نتوانست به تصميم انگليس مبني بر جلوگيري از رابطه بازرگاني با آلمان عمل کند. در دوره 1319-1320 ايران توانست به واسطه قرارداد آلماني شوروي از طريق شوروي با آلمان به داد و ستد بپردازد اما در 1320 آلمان ناگهان به شوروي حمله کرد. ايران بار ديگر بي طرفي خود را اعلام کرد اما اين بي طرفي چندان واقعي نبود چون در ايران همدلي گسترده اي با آلمان ها وجود داشت و از پيروزي آلمان احساس رضايت قلبي مي شد چون رضا شاه احساس مي کرد علاوه بر آنکه تهديد شوروي بر طرف شده شايد فرصتي پيش آيد تا ايران مناطقي از کشور را که شوروي تصرف کرده بود را بازپس گيرد.

شوروي و بريتانيا متحداً از ايران مي خواستند تا چند صد آلماني شاغل در ايران را اخراج کند ولي ايران با اعلام نياز به متخصصين آلماني فقط قول داد که مراقب آنها باشد. از طرفي چون شوروي و انگليس مي خواستند از منافع خود در خوزستان و باکو محافظت کنند و نيز خط امن تدارکاتي و ارتباطي ايران را در دست داشته باشند، برنامه تهاجم به ايران را تهيه کردند.متفقين در سوم شهریور1320 به ايران حمله کردند. ارتش مقاومت چنداني از خود بروز نداد و به سرعت شکست خورد. رضا شاه براي نشان دادن خشم خود اعلام کرد که نمي خواهد سفارتخانه هاي کشورهاي محور را در تهران تعطيل کند و نيز ماموريتهاي ما در پايتختهاي کشور محور ادامه خواهد داشت. اين اقدامات سبب شد متفقين تصميم به برکناري رضا شاه از سلطنت بگيرند. با تهديد ارتش سرخ به اشغال تهران رضا شاه بهتر ديد به نفع پسرش استعفاء دهد. در روزهاي 26و27شهریور مراسم انتقال قدرت انجام و در 27شهریور نيروهاي روسي و انگليسي وارد تهران شدند و رضا شاه عازم تبعيدگاهش گردید.

در دورة اشغال ايران توسط متفقين پس از تبعيد رضا خان و جانشيني محمدرضا شاه، ايران شاهد بازيگران مختلفي در صحنه بود مثل روزنامه ها، حزب هاي سياسي، اتحاديه هاي كارگري و قدرتهاي خارجي.در اين دوران همة پانزده ميليون نفر جمعيت ايران با مشكلات عظيمي روبرو شدند و ايران به صحنة مداخلة نيروهاي متفقين و خط تداركاتي آذوقه و مهمات به شوروي تبديل شد و همة بخش هاي كليدي اقتصادي مثل كشاورزي، صنعت، خدمات، بازرگاني خارجي، بودجة دولت و سطح زندگي شديداً آسيب ديد و فقط بخش هاي معدودي مثل پرورش اسب و گوسفند رشد نسبي داشت كه آن هم به خاطر برداشته شدن فشار حكومت رضا شاهي از ايلات بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1 تیر1389ساعت 11:14 قبل از ظهر  توسط مهدی سپهر  | 

اين دوره، دورة فشردگي نيروهاي اجتماعي است و فشردگي نيروها برآيندي از توسعه اقتصادي و سركوب سياسي است. هر چند سلطنت رضا شاه از مشروعيت عميق در جامعه مدني برخوردار نبود اما توانست با تركيبي از مزاياي مادي رو به افزايش براي گروههاي نوخواسته، مخالفان ديرين و بازماندگان فرايند توسعه را سركوب كند و اكثريت جامعه را بي تفاوت، غير سياسي يا هراس زده سازد.اتكاي او به ارتش نگرش او را موفقيت آميز جلوه داد طوريكه هر جنبش اجتماعي را بي رحمانه در هم مي كوبيد و اين مسأله در سال 1318 ش در جنگ جهاني دوم سقوط ناگهاني او را به دليل نداشتن حداقل پايگاه اجتماعي يا مشروعيت به دليل سبك حكومت خودكامة او طوريكه حتي مشاوران او هم جرأت مخالفت با نظرات او را نداشتند همراه با تضادهاي نظام جهاني كه او را به قدرت رسانده بود، تدارك ديد و سقوط او باعث آزادي نيروهاي اجتماعي از زير منگنة فشارهاي او شد و زمينه را براي جنبش هاي اجتماعي دورة بعد از جنگ جهاني دوم هموار ساخت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 خرداد1389ساعت 8:47 قبل از ظهر  توسط مهدی سپهر  | 

رضا شاه و دولت او تلاشهاي زيادي انجام دادند تا استقلال كشور را در نظام جهاني دهه 1310 ش تامين كنند. نظام كاپيتولاسيون در 1307ش به طور يك جانبه از طرف ايران لغو شد. در همين راستا يك سري ديگر از حقوق خارجيان در ايران ملغي شد. از آن جمله : حق تملك زمين، راه اندازي مدرسه، زناشويي با ايرانيان، تصدي نظامهاي دولتي و حتي مسافرت آزادانه از آنها سلب شد. در عوض در قوانين جديد ايران بعد از لغو كاپيتولاسيون به خارجيان تامين داده مي شد در ايران فعاليت كنند و حتي تا 1315ش نرخهاي تعرفه اي نيز برايشان تضمين شده بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 خرداد1389ساعت 6:31 بعد از ظهر  توسط مهدی سپهر  | 

 

پاول دیماجیو

پاول دیمجیو متولد دهم ژانویه سال 1951 در فیلادلفیای پنسیلوانیا است. او نویسنده  و استاد جامعه شناسی دانشگاه پرینستون است. مدرک دکترای جامعه شناسی خود را در سال 1979 از دانشگاه هاراوارد دریافت نمود. کارهای عمده دیمجیو مطالعه درباره سازمان ها و ساختار فرهنگ بالا  در ایالات متحده آمریکا است. از جمله پژوهش های ماندگار او پژوهش او در سال 1982 با عنوان "سرمایه فرهنگی وموفقیت های مدرسه ای: تاثیر مشارکت در فرهنگ پایگاهی بر نمرات دانش آموزان دبیرستانهای ایالات متحده آمریکا" به ارائه مدلی با عنوان مدل تحرک فرهنگی، در مقابل مدل بازتولید فرهنگی بوردیو، برای موفقیت تحصیلی دانش آموزان می پردازد. او با تحلیل پاسخ های جوانان آمریکایی در نمونه ای که شامل 1427 نفر مرد و 1479 نفر زن می شد به این نتیجه رسید که داده ها نشانگر تاثیر قابل توجه تلاش دانش آموزان طبقات پایین برای کسب سرمایه فرهنگی و تاثیر آن بر نمرات آنها در مدرسه است. دیمجیو بر خلاف نظریه بازتولید فرهنگی بوردیو که بیانگر برتری نسبی دانش آموزان طبقات بالا در فرایند تحصیل است، بر آنست که دانش آموزان طبقات پایین تر در فرایند تحصیل موفق تر عمل می نمایند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 خرداد1389ساعت 0:25 قبل از ظهر  توسط مهدی سپهر  | 

وجود فقر، بدبختي و عقب ماندگي حركت ايجاد نمي كند بلكه احساس آنها در انسان است كه عامل ايجاد حركت در اوست و تضادها بايد از داخل جامعه به وجدان و خودآگاهي مردم منتقل شود تا حركت ايجاد كند. به اعتقاد شريعتي مسئوليت روشنفكر، انتقال اين ناهنجاريها و تضادهاي جامعه به احساس و خودآگاهي مردم جامعه است به منظور ايجاد حركت در مسير حل مشكلات.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 4 خرداد1389ساعت 0:11 قبل از ظهر  توسط مهدی سپهر  | 

دهة 1310 دورة كليدي  گذار از توسعه وابستة ماقبل سرمايه داري وابسته بعد از جنگ جهاني دوم است.جمعيت ايران در سال 1319، 6/14 ميليون نفر بوده كه 2/3 ميليون شهرنشين، حدود يك ميليون جمعيت ايلي و 35/10 ميليون جمعيت روستايي بودند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 17 اردیبهشت1389ساعت 8:1 قبل از ظهر  توسط مهدی سپهر  | 

دولت رضاخان را به دليل تمركز قدرت و تأكيد او بر نهاد ارتش، مي توان استبداد نظامي ناميد، اين قدرت او را قادر به دخالت در امور اقتصادي، آموزش، قضايي و ... با ايدئولوژي ناسيوناليسم غير ديني و غرب گرايي نمود. از جمله اقدامات رضاخان بالا بردن درآمدهاي دولت از طريق ماليات، بانكداري و فعاليت هاي گمركي، احداث راه آهن، جاده و خطوط تلگراف و شبكة تلفن، ايجاد نظام قضايي و آموزشي مستقل از روحانيت، نوسازي شهرها، توسعة شبكه هاي بهداشت و درمان و ... بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 11 اردیبهشت1389ساعت 11:50 قبل از ظهر  توسط مهدی سپهر  | 

   

مارکسیسم هم بطور مستقیم وغیر مستقیم بر اندیشه متفکران معاصر خود از جمله شریعتی اثر گذاشته است. مارکسیسم به عنوان منتقد سرمایه داری، استعمار، امپریالسم وجامعه بورژوایی فضای نقد مناسبی از جامعه سرمایه داری ایجاد کرده بود. حضور شریعتی در دانشگاه سوروبن وشاگردی و همنشینی  با افرادی مثل ژرژ گوروویچ اورا مجهز به شناخت ودرک عمیق از نقاط قوت وضعف مارکسیسم نمود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 3 اردیبهشت1389ساعت 0:26 قبل از ظهر  توسط مهدی سپهر  | 

پس از شکست مشروطه و در دوران حکومت احمد شاه عملاً ایران در سال 1293 ش یعنی سال شروع جنگ جهانی اوّل بین دو قدرت روسیّه وبریتانیا تقسیم شده بود هر چند ایران در جنگ جهانی اوّل اعلام بی طرفی کرد امّا در واقع صحنه درگیریهای قوای روسیه، عثمانی و بریتانیا شد و اثرات مستقیم و مخرّبی بر اقتصاد ایران داشت و قحطی و تلفات میلیونی عاید ایران شد که در این جنگ هیچ نقشی نداشت و وضعیّت دولت مرکزی هم بسیار ناامید کننده بود، طوریکه بیش از 50 بار کابینه تغییر کرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 22 فروردین1389ساعت 6:8 قبل از ظهر  توسط مهدی سپهر  | 

عواملی مثل سفرهای پرهزینه و تجملی شاه و همراهان به فرنگ و نیاز به استقراض خارجی برای تأمین هزینه سفرها، تورم، حکومت خودسرانه حکام ولایات و اخاذی و زورگویی آنها، بیکاری و بحران اقتصادی، سپردن اداره گمرک به خارجیان و نارضایتی بازرگانان داخلی، عدم پرداخت مقرری روحانیون، کنترل املاک وقفی به همراه شکست روسیه از ژاپن زمینه را برای رویارویی و اعتراضات جدی علیه دولت فراهم کرد تا اینکه در مرداد – شهریور 1285 به اوج خود رسید که منجر به صدور فرمان تشکیل مجلس شورای ملی و تدوین قانون اساسی گردید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 فروردین1389ساعت 1:52 بعد از ظهر  توسط مهدی سپهر  | 

كريستر هدين در مورد شريعتي مي گويد: تا پيش از انديشه هاي شريعتي دانشجويان ايراني براي انتخاب سنت و توسعة اجتماعي سرگردان بودند و نمي دانستند كدام را برگزينند، شريعتي به آنان نشان داد كه هيچ تناقضي بين مذهب و توسعة اجتماعي وجود ندارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 فروردین1389ساعت 2:55 بعد از ظهر  توسط مهدی سپهر  | 

بازگشت به خويشتن:

 شريعتي مي گويد منظور از بازگشت به خويشتن بازگشت به نژاد و دعوت آنها به پرستش خاك و خون نيست، منظور او از بازگشت به خويشتن بازگشت به خويشتن بالفعل و موجود در نفس و وجدان جامعه است كه مي شود از آن به عنوان عاملي جهت توليد و استخراج انرژي و ايجاد حركت استفاده كرد و اين خويشتن، حاصل فرهنگ اسلامي است كه از حدود هزار سال پيش به معيار و اساس زندگي، عمل، حركت و تفكر جامعه ما تبديل شده است، اما شريعتي معتقد است كه دين موجود در جامعه معاصر به دليل ركود و دوري از رسالت خويش عامل انحطاط، سنت پرستي، جهل پرستي، گذشته گرايي، شخص پرستي و تكرار مكرر است، شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 فروردین1389ساعت 10:18 قبل از ظهر  توسط مهدی سپهر  | 

الف - کشمکش های جانشینی و قیامها 1179 - 1229 ش:

از شکل های اعتراض سنّتی تا شکلهای گذاری، معمولاً پس از درگذشت شاهان درآستانۀ جانشینی کشمکش هایی به صورت سنّت در درون قبیله میان مدعیان وجود داشت ولی آنچه حالت گذار به دوران نوین را داشت نقش فزایندۀ دیپلمات های خارجی و فشار های اعمال شده توسط نیروهای نظامی قزاق بود.در دوران قاجار موارد متعدد مبارزه های کم دامنه اجتماعی محلی، کشمکش های سیاسی مکرر، ناآرامیهای متعدد شهری رخ داد از جمله اینها جنبش بابیه است که توسط میرزا علی محمد بنیانگذاری شد او که به حلقۀ درس سید کاظم رشتی رهبر فرقه شیخیه که تازه در درون شیعه پدیدار شده بودپیوست این اعتقاد شیخیه  که میان امام غایب و شیعیان باید یک باب یا شیعۀ کامل واسطه شود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 فروردین1389ساعت 2:26 بعد از ظهر  توسط مهدی سپهر  | 

میزان جمعیت ایران را در اوایل سده نوزدهم(1179 - 1279) با اختلاف نظرهای شدید، تقریباً 5 تا 10 میلیون نفر برآورد کرده اند. علل متعددی برای نوسان جمعیت ایران ذکر کرده اند که برخی از آنها عبارتند از:۱-دشواری تخمین جمعیت ایلی.2- قحطی ها و بیماری هایی که باعث مرگ عده زیادی از مردم می شد. 3- الحاق گرجستان و مناطقی از قفقاز در 1192 ش و 1207 ش به روسیه و کاهش یک میلیونی از جمعیت ایران.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 فروردین1389ساعت 6:28 بعد از ظهر  توسط مهدی سپهر  | 

جنگهاي ناپلئوني در قرن 19 (1179-1279ش)باعث توجه كشورهاي اروپايی به ویژه فرانسه وانگليس به ايران شد. روسيه در اين مدت چند بار به ايران تجاوز كرد و ايران نيز متقابلاً از انگليس درخواست كمك كرد اما نتيجه اي حاصل نشد. مساله پيشروي روسيه در ايران براي انگلستان خطري جدي به حساب مي آمد. بر همين اساس انگليس تصميم گرفت از ايران به عنوان كشوري حايل استفاده كند و مانع از پيشروي روسيه به سمت هندوستان گردد و با استفاده از تهديد نظامي مانع از پيشروي ايران به سمت افغانستان شود. زيرا افغانستان به عنوان دولت حايل بين روسيه و هندوستان بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1 فروردین1389ساعت 4:10 بعد از ظهر  توسط مهدی سپهر  |